كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

15

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و با موالى و اهالى در بارگاه عالى درآيد و از دقايق علوم و حقايق مفهوم هرچه بايد و شايد و او نيك داند به موقف عرض رساند و در آن زمان سال عمر به بيست و پنج رسيده بود و مدت نه سال در صحبت اهل كمال به خدمت آن حضرت قيام نمود . . . » « 1 » بدين ترتيب وى در بيست و پنج سالگى به دربار شاهرخى راه يافته و شرف ملازمت دريافته و تحت حمايت آن پادشاه قرار گرفته و ظاهرا همين امر باعث شده كه مورد رشك و حسد ديگران قرار گيرد . تا جائى كه دو سال بعد مورد امتحان رسمى قرار مىگيرد . شرح اين مطلب را از زبان خود او بشنويد . عندليب آشفته‌تر مىگويد اين افسانه را . « درين سال ، حاوى اوراق عبد الرزاق بن اسحق را حضرت خاقان سعيد امتحان فرمود و سبب آن بود كه جماعتى از ارباب حقد و حسد فى جيدها حبل من مسد به اقتصاى نفس خبيث و اغواى طبع ركيك ، خبث اين فقير كردند « 2 » و مولانا جلال الدين به اتفاق مولانا محمد صدر گفتند كه خود را طالب علمى مكمل نساخته و كار آباء و اجداد گذاشته ملازمت مىكند . « 3 » يكى از ارباب عمائم كه به حليهء انصاف اتصاف داشت به موقف عرض رسانيد كه حاوى اوراق بر جمعى مدرسان فايق است . مولانا شهاب الدين لسان « 4 » و حضرت خاقان سعيد استفسار اسامى آن جمع فرمود و خدمت مولاناى منصف چند كس را برشمرد و به تعيين نام برد . از آن جمله يكى حاجى محمد فراهى « 5 » بود و فرمان همايون صادر شد كه علماى اسلام و فضلاى انام بر درگاه افاضل پناه جمع آمده حاوى اوراق و مولانا حاجى

--> ( 1 ) . مطلع سعدين ج 2 چاپ پروفسور محمد شفيع قسمت اول ص 707 - 706 ( 2 ) . يعنى از من بد گفتند ( 3 ) . منظور آن است كه كار آباء و اجداد خود را كه پيشنمازى و مسأله‌گوئى و پرداختن به امور دينى بوده رها كرده و ملازمت سلطان اختيار كرده و به اصطلاح دربارى شده . ( 4 ) . در خصوص اين شهاب الدين عبد الرحمن لسان رجوع شود به حبيب السير جزو 3 ص 126 و رجال حبيب السير ص 110 ( 5 ) . از « اعاظم فقهاى زمان ميرزا ابو القاسم بابر » بود . رجوع شود به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 238 ، رجال حبيب السير ص 180